به زودي بر ميگردم.
اینم یک عدد شعر دیگه از خودم
امشب ساکت است
مثل سکوتی که قلب مرا می شکند
سکوتی که با خود به دوش میکشم
قلبی که با خود به گور میبرم
و باران میبارد.................
اشکهایم جاریست هوا طوفانیست
ماه من میدانم که دلت غوغاییست
غم مثل ذرات غبار تو دلت
ای کاش که نمیشد هوای دلت طوفانی
منم کم کم دارم شبیه مکس میشم (انیمیشن مری اند مکس)نمیتوونم آدمارو بفهمم.نمیتونم درک کنم .حس میکنم وقتی دارم با یکی حرف میزنم نمیفهمن حرفامو شایدم حرفای من میتونه مزخرف باشه.داریم کم کم شبیه عروسک میشیم که یه سری آدم احمق دارن مارو بازی میدن و بهمون میخندن.حیف نیست توی اوج جوونیت بازیچه ی دسته این احمقا بشی؟؟؟؟
امشب شب یلداست.شب یلداییت مبارک
امروز خیلی روز غجیبی بود...
پراز تنش... پراز اضطراب و استرس... خیلی حالم بد بود.... داغون شدم .یه لحظه حس کردم تمام وجودم خالی شد...
ای مرگ از آن لبان خاموشت . یک بوسه جاودانه میخواهم