تبليغاتX
به نام من , مهرخ و آرامگاه هفتاد میلیونی
سلام بعد از مدت ها ....

به زودي بر ميگردم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 0:20  توسط مهرخ  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 20:14  توسط مهرخ  | 

nakheir oon mehmoni ke shoma migid nist

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 2:21  توسط مهرخ  | 

 

 

 

 

 

اینم یک عدد شعر دیگه از خودم

امشب ساکت است

مثل سکوتی که قلب مرا می شکند

سکوتی که با خود به دوش میکشم

قلبی که با خود به گور میبرم

و باران میبارد.................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 11:38  توسط مهرخ  | 

 

 

 

 

اشکهایم جاریست هوا طوفانیست

ماه من میدانم که دلت غوغاییست

غم مثل ذرات غبار تو دلت

ای کاش که نمیشد هوای دلت طوفانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 22:43  توسط مهرخ  | 

واقعا نمیدونم چی پیش میاد

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 23:26  توسط مهرخ  | 

 

 

 

 

 

 

منم کم کم دارم شبیه مکس میشم (انیمیشن مری اند مکس)نمیتوونم آدمارو بفهمم.نمیتونم درک کنم .حس میکنم وقتی دارم با یکی حرف میزنم نمیفهمن حرفامو شایدم حرفای من میتونه مزخرف باشه.داریم کم کم شبیه عروسک میشیم که یه سری آدم احمق دارن مارو بازی میدن و بهمون میخندن.حیف نیست توی اوج جوونیت بازیچه ی دسته این احمقا بشی؟؟؟؟

امشب شب یلداست.شب یلداییت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 19:33  توسط مهرخ  | 

 

 

 

 

 

 

امروز خیلی روز غجیبی بود...

پراز تنش... پراز اضطراب و استرس... خیلی  حالم بد بود.... داغون شدم .یه لحظه حس کردم تمام وجودم خالی شد...

 

ای مرگ از آن لبان خاموشت . یک بوسه جاودانه میخواهم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 17:41  توسط مهرخ  | 

باشه من پستم .باشه الت از من بهم بخوره ...
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 23:31  توسط مهرخ  | 

تقريبا تمام شدم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 23:25  توسط مهرخ  |